واقعیت درمانی که گلاسر پایه گذار آن بوده بر اصل انتخاب و مسئولیت تاکید می کند یعنی افراد خودشان انتخاب می کنند که چگونه رفتار کنند بنابراین باید مسئولیت انتخاب های خود را بعهده بگیرند وقتی افراد متوجه این اصل می شوند که علت اصلی مشکلات خودشان هستند در جریان درمان همکاری بیشتری دارند و مسئولیت تغییر را نیز خودشان بعهده می گیرند.در واقعیت درمانی به گذشته ، تشخیص، دارو و کاربرد آمون ها توجه نمی شود و برای برطرف کردن مشکل برنامه ای را طرحریزی می کنند که در این برنامه تأکید بر رفتار کنونی، زمان حال و پذیرش مسئولیت می باشد که درمانجو و درمانگر با کمک هم بر اجرای این طرح و متعاقبا برطرف کردن  مشکل می پردازند.

محقق بر آنست به تلخیص فصل یازدهم از کتاب نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی نوشته جرالد کری ترجمه یحیی سید محمدی بپردازد این کتاب شامل شانزده فصل می باشد که فصل یازدهم به توضیح نظریه انتخاب گلاسر پرداخته است.

خلاصه

واقعیت درمانی بر پایه ی انتخاب استوار است،وافعیت درمانگران معتقدند علت اصلی مشکلات انسان ها بخاطر ناتوانی آنها در برقرار کردن یک رابطه صحیح و صمیمی با دیگران است و یا بدلیل نداشتن هیچگونه رابطه با دیگران است.به همین سبب واقعیت درمانگران تلاش می کنند درمانجویان خود را به ایجاد یک رابطه رضایت بخش ترغیب کنند و نحوه ی درست رفتار کردن را یاد بگیرند تا بتوانند به راحتی با دیگران رابطه برقرار کنند و درنتیجه خشنودی آنها بالاتر می رود.

نظریه انتخاب اعلام می دارد انسان ها با پنج نیاز اساسی به دنیا می آیند از جمله نیاز به بقا، قدرت یا پیشرفت، آزادی یا استقلال و تفریح.همه ی ما این نیازها را داریم ولی نیرومندی آنها متفاوت است ، از آنجایی که انسان بطور ذاتی موجودی اجتماعی است نیاز دارد محبت کند و محبت ببیند.گلاسر بر این باور است نیاز به محبت کردن و متعلق بودن نیاز نخستین است زیرا هم برای ارضای سایر نیازهایمان به دیگران محتاج هستیم و هم برای ارضای این نیاز احتیاج به یک فرد یاری رسان داریم.

نظریه انتخاب توضیح می دهد هر رفتاری که انجام می دهیم نهایت تلاش ما برای برطرف کردن نیازهایمان است و نظریه انتخاب را شامل 4عنصر جدانشدنی می دانند.1ـ عمل کردن 2ـفکر کردن 3ـاحساس کردن 4ـفیزیولوژی که لزوما این چهار جزء با تمام اعمال ، افکار، و احساس های ما همراه هستند.گلاسر معتقد است وقتی از افعال افسرده بودن،سردرد داشتن یا مضطرب بودن استفاده می کنیم مسئولیت و اختیار خودمان را نفی می کنیم و این اشتباه است و بهتر است از افعال افسرده کننده، سردرد آور، عصبانی کننده و مضطرب کننده استفاده کنیم.

وقتی افراد با پرورش دادن رفتارهای عذاب آور فلاکت را انتخاب می کنند به این دلیل است که از این طریق می توانند به چیزی که میخواهند برسند.

همانطور که گفته شد واقعیت درمانی علت اصلی مشکلات درمانجویان خود را در یک رابطه ی ناخوشایند و یا فقدان یک رابطه می دانند. وقتی درمانجویان شروع به شکایت از دیگران می کنند درمانگر خود را درگیر پیدا کردن مقصر نمی کند و بر آنچه که درمانجویان می توانند کنترل کنند تمرکز می کنند و به آنها یادآوری می کنند که صحبت کردن از چیزی که نمی توانند آنرا کنترل کنند کاری بیهوده است.اصل بنیادی این نظریه این است که تنها فردی که می توانیم کنترل کنیم خودمان استو تنها کسی که می تواند تغییر کند هم خودمان هستیم.

مهمترین ویژگی این نظریه انتخاب و مسئولیت است و بر این باورند اگر کارهایی که انجام می دهیم را خودمان انتخاب می کنیم پس باید مسئولیت آنها را نیز بپذیریم.

واقعیت درمانگر درمان را در زمان حال نگه می دارد آنها قبول دارند که ما نتیجه ی گذشته خود هستیم ولی معتقدند ما قربانی گذشته نیستیم مگر اینکه خودمان این روال را انتخاب کرده باشیم، البته آنها گذشته را بطور کامل رد نمی کنند و اگر درمانجویی بخواهد در مورد موفقیت ها و روابطش در گذشته صحبت کند به آنها گوش می دهند زیرا ممکن است در زمان حال کمک کننده باشند و وقتی درمانجو شروع به صحبت از شکست هایش در گذشته می کند درمانگر به او گوش می دهد ولی در اولین فرصت یادآور می شوند که آنچه که اتفاق افتاده تمام شده و نمی توان آنرا تغییر داد.

هدف اصلی واقعیت درمانی کمک به درمانجویان برای ایجاد ارتباط یا ارتباط مجدد با افرادی که خودشان انتخاب کرده اند است علاوه بر این به آنها کمک می کنند تا راه های بهتر ارضا کردن سایر نیاز های خود از جمله نیاز به قدرت یا پیشرفت آزادی  یا استقلال و تفریح را یاد بگیرند.

در مواردی که درمانجو بطو داوطلبانه برای درمان مراجعه کرده کمک کردن راحت تر است.ولی وقتی درمانگر متوجه مقاومت درمانجو شود و پی ببرد که با فرد لذت جو و نا مرتبطی سروکار دارد بهتر است هدف های عادی مشاوره را کنار بگذارد و تلاش خود را صرف مرتبط کردن این فرد کند در صورتی که مشاور نتواند با مراجع ارتباط  برقرار کند می تواند هدف آموزش دادن به او برای ارضا کردن نیاز هایش را به آهستگی شروع کند.

از آنجایی که اولین وظیفه درمانگران برقراری یک  رابطه است آنها با این رابطه می توانند به درمانجویان کمک کنند به سمت افراد و فعالیت هایی که برایشان خشنود کننده است پیش بروند.وظیفه مهم دیگر آموزش دادن به درمانجویان برای ارزیابی خودشان است برای رسیدن به این هدف درمانگر از آنها می پرسد آیا رفتار های شما چیزی را که می خواهید و به آن نیاز دارید برای شما شما تأمین می کند؟درمانگر نمی خواهد درمانجویان را مورد ارزیابی قرار دهد بلکه می خواهد آنها را برای ارزیابی کردن خودشان به چالش بطلبند.

کاربست واقعیت درمانی را می توان به صورت چرخه مشاوره در نظر گرفت که از دو بخش اصلی تشکیل می شود:1ـبوجود آوردن محیط مشاوره 2ـاجرا کردن روش های خاصی که باعث تغییر در رفتار می شود.این چرخه با برقراری رابطه کاری با درمانجویان آغاز می شود و این فرایند از طریق بررسی خواسته ها و نیازها و برداشت های درمانجویان پیش می رود .در صورتی که مراجع تمایل به امتحان کردن رفتارهای تازه را داشته باشد برنامه هایی مشخص می شود که به تغییر منجر می شوند،برای و درمانجویان به انها متعهد می شوند،برای ایجاد یک محیط حمایت کننده، پذیرا، محبت آمیز و غیرجبری الزامی است درمانجویان از طریق این محیط یاد می گیرند محیط رضایت بخشی را بوجود آورند که به روابط موفقیت آمیز منجر شود، آنها احساس می کنند  آزاد و خلاق هستند تا رفتارهای تازه را شروع کنند.

در واقعیت درمانی تغییر همیشه یک انتخاب است، در اغلب موارد رابطه ناخوشایند عمده ای وجود دارد و معمولا درمانجویان باور ندارند که اصلا در مورد آنچه در این روابط می گذرند حق انتخاب دارند درمانگر در اینجا ابتدا دنبال خواسته های درمانجو می گردد سپس دنبال رابطه ناخوشایند در زمان حال می گردد و از آنها می پرسد "رفتار چه کسی را می توانید کنترل کنید"این سؤال تا جایی ادامه پیدا می کند که مقاومت درمانجو از بین می رود و به این نتیجه می رسند که فقط رفتار خودشان را می توانند کنترل کنند، اینجاست که درمان در مسیر واقعی خودش قرار می گیرد سرانجام درمانجویان یاد می گیرند رفتار کامل را خودشان انتخاب کرده اند و زمانی که تغییر می کنند هم به انتخاب خودشان است از این طریق آنها می توانند زندگی شان را خیلی بهتر کنترل کنند.

ما در اختیار دیگران نیستیم و قربانی هم نیستیم، استفاده از نظریه انتخاب برای برقرار کردن و ادامه دادن روابط موفقیت آمیز مهارتی است که می توان آن را یاد گرفت.

وابولدینگ از واژه WDEPبرای کاربست واقعیت درمانی استفاده می کند:

W: خواسته ها و نیازها       D: جهت و انجام دادن      E: ارزیابی خود   P: برنامه ریزی

واقعیت درمانگران از درمانجویان خود می پرسند چه می خواهید و خواسته های آنها را مشخص می کنند و بر رفتار جاری درمانجو متمرکز می شوند، با اینکه ممکن است مشکلات در گذشته ریشه داشته باشند اما درمانجویان باید یاد بگیرند چگونه در زمان حال زندگی کنند تا به انچه می خواهند برسند،سپس از طریق سؤال کردن ماهرانه به درمانجو کمک می شود جهت زندگی شان را ارزیابی کنند و بعد از اینکه درمانجویان مشخص کردند چه چیزی را می خواهند تغییر دهند رفتارهای دیگر رابررسی می کنند و برای عما برنامه ریزی می کنند.

منبع:

کری، جرالد، (1388).نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی .ترجمه:یحیی سید محمدی.تهران:ارسباران